فرشته کوچولوی خونمون

محمدرادین عشق مامان و بابا

این دردونه همه دنیای ماست

چشم چشم دو ابرو...!

جونم براتون بگه که تولد نازدونه مامان و بابا چون تو ماه محرم بود به جای 8 آبان در روز پنج شنبه 1 آبان برگزار شد که انشااله پست مربوطه به همراه عکسای خوشگل گل پسر به زودی در وبلاگ فرشته کوچولوی خونمون قرار خواهد گرفت. خلاصه این توضیح و تفسیر ها برای این بود که بگم مامانم (به زبان آقا رادین مانا) برای تولد عشق کوچولومون اومد پیشمون و توی چند روزی که اینجا بود چند تا چیز به محمدرادین یاد داد، که یکیش چشم چشم دو ابرو بود که البته محمدرادین این شعر رو هم مثل بقیه شعرها به سبک خودش و با ورژن جدیدش اجرا میکنه و اونقدر موقع خوندن این شعر و خط کشیدن روی کاغذ(که البته تو دنیای خودش داره چشم چشم دو ابرو رو میکشه) خوششششمزه میشه که بی اختیار کلی میچِ...
2 آذر 1393

یه شعر جدید...

گل پسر مامانی مدتیه که این شعر و یاد گرفتی و با کمک مامان میخونی و هر وقت هم که دوست داری این شعرو بخونی بدو بدو میای و میگی مامان دیدا نانین گیلی گیلی بِخونه!  یعنی تو بخون تا منم بقیشو بگم     مامان                                        محمدرادین یه توپ دارم                            گیلی گیلیه (اولا میگفت لی لیه) سرخ و سفید و                        آبیه میزنم زمین     &nb...
27 آبان 1393

بخشودگی اهل گنه در صف محشر...

لعل لب آنکس که ثنا خوان حسین است  تا حشر نبیند غم و خندان حسین است  بالله که شود چشمه ی فیض ابدیّت  چشمی که به یک مرتبه گریان حسین است  در حشر که هر کس به گناهی فتد از پا  دست همگی جانب دامان حسین است  بخشودگی اهل گنه در صف محشر  وابسته به یک گردش چشمان حسین است   آئین محمد که جهان زینت از او یافت  تزیین شده از خون جوانان حسین است  آن رشته که با تیغ جفا پاره نگردد  در نزد خدا رشته پیمان حسین است  در دیده فرو بستن از قامت اکبر  عقل عقلا مانده و حیران حسین است  ---  عالم همه مست از گل رخسار حسین...
10 آبان 1393

سپاس بی پایان!

عزیز تر از جانم! اکنون 2 سال از زیباترین روز زندگیم،روزی که برای اولین بار چهره معصوم و صورت ماهت را دیدم و گرمای خواستنی تن لطیفت را احساس کردم میگذرد... چه قدر ناب بود آن لحظه که تو را روی تنم لمس کردم و با همه وجود شکر گفتم... و چه لذتی داشت آن "شیرین ترین سختی دنیا" !  2 سال از آن روزی که برای اولین بار صدایت را شنیدم... 2 سال از روزی که فهمیدم مادر بودن یعنی چه؟... 2 سال از روزی که در نهایت درد دیگر به خودم فکر نمیکردم و حتی از خداوند تقاضای رهایی از درد نمیکردم، فقط تو را از او میخواستم ... و سلامتیت را... و 2 سال از روزی که لایق شدم... روزی که مادر شدم... عزیز تر از جانم! بودنت بزرگترین امید در زندگیمان ا...
8 آبان 1393

***عمرم! نفسم! عزیز دلم! تولدت مبارک!!!***

         تولد، تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک لبت شاد و دلت خوش چو گل پرخنده باشی بیا شمعا رو فوت کن که صد سال زنده باشی تولد، تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک           &nb...
8 آبان 1393

**عید غدیرمبارک!**

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی آن را به محبت علی بخشیدند عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد ...
20 مهر 1393

1 سال و 11 ماه و 11 روز

قند و عسل مامان امروز 1 سال و 11 ماه و 11 روزشه، فداش بشم که عدد سنش هم مثل خودش یکه یکه! عشق کوچوی مامان نزدیکه 2 ساله بشی نفسم خدایا روزی 1000 مرتبه شکرت                                                      ...
19 مهر 1393

دایره لغات محمدرادین تا 22 ماهگی

کوچوی نازم میخوام از شیرین زبونی ها و کلمه ها و جمله هایی که یاد گرفتی و اینکه از کی یاد گرفتی برات بنویسم: قبل از یک سالگی بابابا ... و ماماما ... رو میگفتی اما نمیدونستی که معنیشون چیه و فقط چون ما تکرار میکردیم داشتی تمرین میکردی، حدوداً 13-14 ماهگی بود که دَدَ و به بابایی با و به مامانی ما میگفتی که خیلی زود شد بابا و ماما و در 18 ماهگی بهم  مامان و یواش یواش مامانی میگی، الانم که دورت بگردم میگی مامان دیدا ! (ندا) بابایی هم که: بابا-بابایی-بایی-با مژید و بابا مژید ، بستگی داره که چقدر حوصله داشته باشی یا چقدر عجله داشته باشی به همون نسبت اسمها رو کامل یا مخفف میگی. به مامان جون(مامان خودم) اولا مامانا...
9 مهر 1393